با یاد دوست

و با تشکر از تفقد دوستان، نقیضه ای را با اجازه از وحشی بافقی تقدیم می کنم. لازم به ذکر است که منظور از ایران در این شعر، کشور ایران نیست!

قدر اهل درد، صاحب درد می داند که چیست

مرد صاحب درد، درد مرد می داند که چیست      وحشی بافقی

 

اهل حال

حال اهلِ حال، صاحب مال می داند که چیست          

مرد صاحب مال، عشق و حال می داند که چیست

 

 

آنکه یک چندی در ایران کرده باشد زندگی

 حیف و میلِ مال بیت المال می داند که چیست

 

 

آنکه بر همسایگان بخشیده باشد نفتِ مفت

رمز دیپلوماسی فعال! می داند که چیست

 

 

فکر کردی آن زمین خواری که پشتش محکم است

حرمت اوقاف یا انفال می‌داند که چیست؟

 

 

"شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام"

بار عشق و مفلسی حمّال می داند که چیست!

 

 

"سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت کوش"

کار آسان را فقط دلال می‌داند که چیست

 

 

در پی درس و هنر رفتن تهش بیچارگی است

زندگی بازیکن فوتبال می داند که چیست

 

 

آن پزشکی که بگیرد زیرمیزی از کجا

حال آن اورژانسی بد حال می داند که چیست؟

 

 

فرد مستضعف بدان از چند نقطه، چند عضو

سوز حقی را که شد پامال می‌داند که چیست

 

 

نکته ای را که در این اشعار باشد مستتر

یک جوان انتِلکتوآل می داند که چیست

 

 

ور نه اینها را که ما عریان و روشن گفته ایم

هر کسی حتی خر دجّال می‌داند که چیست

 

 

قدر زر زرگر شناسد قدر شعر بنده را

شاطر و کلّه پز و بقال می‌داند که چیست

 

 

ارتباط بین این ابیات پیچاپیچ را

 غالباً تنها "شکرتیغال"1 می‌داند که چیست      

     

 

1. شکر تیغال اسم گیاهی دارویی و از آن مهم تر! تخلص شاعر است.