با یاد دوست...

 

تابستان گذشته محمل دو اتفاق شعری خوب برایم بود: شعر خوانی در محضر مقام معظم رهبری در رمضان الکریم (شعر میانمار) و نیز برگزاری جشنواره استانی طنز مکتوب قم (سوهان روح) که به همت حوزه هنری استان قم و خاصه دوست و برادر شاعرم سید محمد جواد شرافت و به دبیری حقیر برگزار شد و مورد استقبال زیاد هنرمندان قمی قرار گرفت و مهم تر از نتیجه داوریها - که قطعن سلیقه نیز در آن دخیل بوده- محلی بود برای گردهمایی طنز دوستان و طنز پردازان.

و اما شعر طنزی تقدیم می کنم پس از مدتی غیبت:

کار هست!

هی مگویید ای جوانان جعلّق: کار نیست

کار هست اما برای مردم بیکار نیست!

آن مدیر چند شغله زحمتش را می کشد

پس مشو پاپیچ کار و فکر کن انگار نیست

راز علافی ز مسئولی وزین، جویا شدم

گفت: این جز فتنه عمّال استکبار نیست

گفت: شغلت چیست؟ بی خود هی چرا نق می زنی؟

گفتمش غیر از فروش تخمه و سیگار نیست

گفت: داری شغل  والایی خدا را شکر کن

مثل سعدی در نظامیّه تو را ادرار نیست!

وضع ما در شغل از خیلی ممالک بهتر است

تو برو تا گینه، می بینی همین مقدار نیست

هرکسی بیکار باشد عارف و آزاده است

نزد سالک، شاغل و بیکار، خود معیار نیست

نیم ساعت کار هم یک شغل می گردد حساب

اشتغال آقا نماز جعفر طیّار نیست

گفتمش: بر طبق آمارت تماما" شاغلیم

گفت: البته، نمی خواهی برو اجبار نیست

دیدم انگاری سرم را شیره می مالد به حرف

ظاهرا" بیکار بودن زشت و ناهنجار نیست

گفتمش: از سر کلاهم را چرا برداشتی؟

"گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست"!1

 

------------------------------

1-     مصراع از پروین اعتصامی است.