سفر اشک

با یاد دوست و با سلام خدمت دوستان همراه

1. هفته گذشته برای اولین بار در عمر نه چندان پربارم به عتبات عالیات در عراق مشرف شدم. سفری که باید خیلی زودتر از اینها می رفتم ولی خوب قسمتم نشده بود و با همه بی لیاقتی اینبار مرا طلبیدند و نائب الزیاره همه دوستان بودم. در آینده نزدیک ان شاءالله نکاتی را از این سفر روحانی در این وبلاگ درج خواهم نمود.

 

2. غزل زیر را به استقبال از غزل معروف مرحومه نجمه زارع – که به حق یکی از برترین استعدادهای غزل امروز خاصه بین بانوان شاعر بود- سرودم که در دهه اول محرم توسط مادحین محترم اهل بیت علیهم السلام خوانده شد. قبل از آن از همسر سابق ایشان آقای عباس محمدی اجازه گرفتم و صواب آن را تقدیم می کنم به روح آن مرحومه:

 

رفتن تو...

رفتن تو می زند آذر به خیلی چیزها

زل زده از روی تل خواهر به خیلی چیزها

گفتی ابن الحیدرم آخر نمی دانی مگر

می شود حبّ علی منجر به خیلی چیزها

دیده جای خالی ات را آن سوار و دوخته

چشم بر گهواره بر معجر به خیلی چیزها

روی پیشانی ز جای مهر خون جاری شده

سنگ دارد می زند لشگر به خیلی چیزها

تیر را جای جلو از پشت در می آوری

گیر کرده ظاهرا از پر به خیلی چیزها

آنطر ف از دور دیدم سارقی را در کمین

چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها

جا گرفته روی سینه آن سگ هار از قفا

می زند هی ضربه بر حنجر به خیلی چیزها

کاش تنها آن حرامی با گلویت کار داشت

می خورد این تیزی خنجر به خیلی چیزها

با قد خم مادرت آمد عیادت، کرده ای

یاد پهلو یاد میخ در به خیلی چیزها

داخل گودال حالش را رعایت می کنی

چونکه حساس است یک مادر به خیلی چیزها

/ 46 نظر / 117 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي

شعر قشنگي بود ايشالا خدا قسمت كنه دفعه بعد با هم مشرف بشيم

محسن طاهری

سلام نمی دونستم وبلاگی هم دارید شعرهاتون رو واقعا دوست دارم با اجازه لینکتون کردم اگه صلاح دیدید مقابله به مثل کنید! بنده هم شعر می گم معمولا طنز دعوتید[گل]

فاطمه

سلام من تازه وبلاگتون رو دیدم شعرتون واقعا عالی بود التماس دعا

امیر سیاهپوش

سلام جناب احمدی شعر خوبیه اما به نظرم ردیف خیلی چیزها مناسب فضای این شعر نیست. از ابتدا این به ذهن میاد که انگار یه شعر طنزه.

شهاب نجف آبادی

برادر عزيز ! دکتر جان از اين جا مي شـدم رد ,ديدم اشعاري است جانانه................بــسي مـبهوت گـشتم - آه - شـايد مـست و ديوانه ! به يک نحوي دلم مي خواست حرفي ,صحبتي ,نقلي...............مــردد هم ! کـه آيا مي شـوي هـم صـحبتم يا نه؟ عاشورائيـانه هايتـان را تعـمقي نمـودم . جاي مــباهات است دلم گرفت , خالصانه مي سـتايمـتان و دعاهايم مـتضمن سلامتي وجود تان شــهاب نجـف آبادي مــنتظر ديدارتان در : 1- www.shahab33.mihanblog.com 2- www.Najafabadi-shahab.blogfa.com 3- www.shahab33.com

امیر سیاهپوش

به شعر دل بستن نوعی دلبستگی به دنیاست. ردیف شعر شما حقیقتا کژتابی عجیبی داره. کاش یک فکری بکنید در غیر این صورت به نظرم بیش از اینکه اجری ببرید...نمی دانم.

قدمی

سلام و - قرآن که وسیله هدایت است برای بعضی ها وسیله گمراهی ست..باران که در لطافت طبعش خلاف نیست /در باغ گل دهد ودر شوره زار ،خس -کژتابی از ذهن ماست اگر بفهمیم آن گلو بوسه گاه کیست دل وجان ما جای دیگه نمیره برادر!!! -درود برشما

باقر خان

جناب ادیب! این‌جا «صواب» غلطه جانم! «ثواب» درسته.

ساناز

خیلی خوبه.....

mspn

k